![]() |
![]() |
|
| حرف هایی که فقط دوست دارم بنویسمشون |
|
آن افسون کار فریب می دهد که عدالت از عشق برتر است
دریغا دریغا که اگر عشقی بود ستمی نمی شد که به عدالتی نیاز افتد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط شنل قرمزی |
|
|
چقدر سخته بدوني يه نفر خيلي دوستت داره و دوست داره كه با تو باشه اما تو هيچ كاري نتوني بكني .نه اين كه نخواي.واقعا نتوني.دوستش نداشته باشي.يا حد اقل اون قدر كه اون تو رو دوست داره تو دوستش نداشته باشي. التماساشو بشنوي.گريه هاشو ببيني اما... خيلي زجر آوره.احساس گناه مي كني.دوست داري كاش مي شد يه كاري براش بكني.كاش ميشد توام عاشقش باشي .اما... واقعا چرا اين طوريه؟چرا كسايي عاشق ما ميشن كه ما بهشون علاقه نداريم و از اون طرف خودمون عاشق يه نفر ديگه هستيم كه اصلا معلوم نيست اون ما رو دوست داره يا نه. هميشه خوش شانس ترين آدما تو عشق كسايي هستن كه يه عشق دو طرفه و واقي رو تجربه ميكنن.واقعا خوشبختن.چون هر سدي كه سر راهشون عشقشون باشه حد اقل مطمِِنن كه طرفشونم مثل خودشون عاشقشونه. خوش به حالشونن...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط شنل قرمزی |
|
|
از اون روزی که واسه ی فرجه ها اومدم خیلی خیلی کم درس خوندم یا اصلا با توجه به حجم درسام میتونم بگم اصلا نخوندم.امروز یه برنامه برای خودم درست کردم.اگه طبق این برنامه پیش برم میتونم توی یک هفته کلی درس بخونم.
از همین الان قراره شروع کنم.این که موفق بشم این کارو انجام بدم برام خیلی مهمه.یه جور رو کم کنیه.می خوام روی خودمو کم کنم.میخوام برای یه دفعه هم که شده به خودم ثابت کنم که می تونم خیلی سخت و فشرده کار کنم. اگر بتونم این کارو بکنم حتما واسه خودم یه جشن بعد از امتحانام میگیرم.تازه یه هدیه ی خیلی خیلی خوب هم برای خودم می خرم. از همین الان تا روز پایان امتحانام این رو کم کنی شروع میشه.خدایا کمکم کن روی خودمو کم کنم. من بایئ بتونم روی این حرفم بایستم.خیلیییییییییییی خیلیییییییییییییی برام مهمه. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط شنل قرمزی |
|
|
این آقای "وبر" این چند روزه پوست از سر من کنده.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 9:54 بعد از ظهر توسط شنل قرمزی |
|
|
از دیروز تا به حال فرجه هامون شروع شده یا به عبارتی شمارش معکوس ما شروع شده.با یه ساک بزرگ از کتاب و جزوه اومدم خونه.همه رو چیدم دور خودم و ماتم گرفتم.با خودم فکر می کنم اگر روزی ۱۴ـ۱۵ ساعتم درس بخونم بازم وقت کم میارم.نمی دونم چیکار کنم.به همه سپردم واسم دعا کنن تا حد اقل این چند روزه رو مثل بچه ی آدم درس بخونم. درست ۱۷ روز وقت دارم . ۱۷ روز... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط شنل قرمزی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 |
| پیوندها |
|
اي ستاره باورت نمي شود اطلاعات و ترفندهای موبایل |
|
RSS
|